محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2398

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « پاداش و نيكى يافتى ، پيش از من دو كس كار مردم را عهده دار شدند و مطابق قرآن عمل كردند ، پس از آن سومى عهده دار شد و گفته ها بود و عملها ، پس از آن با من بيعت كردند ، طلحه و زبير نيز بيعت كردند ، آنگاه بيعت مرا شكستند و كسان را بر ضد من بر انگيختند . عجيب است كه از ابو بكر و عمر اطاعت مىكردند و مخالفت من مىكنند ، به خدا مىدانند من از گذشتگان كمتر نيستم ، خدايا قصدشان را بى اثر كن و منظورشان را بسر مبر و اعمالشان را كيفر ده » محمد گويد : وقتى على به ثعلبيه رسيد از سر گذشت عثمان بن حنيف و نگهبانان وى خبر يافت و به سخن ايستاد و خبر را با قوم در ميان نهاد و گفت : « خدايا مرا از بليهء كشتن مسلمانان كه طلحه و زبير بدان دچار شده‌اند مصون دار و همه ما را از آن محفوظ دار » گويد : « و چون به اساد رسيد از سرنوشت حكيم بن جبله و قاتلان عثمان خبر يافت و گفت : « الله اكبر ، اينك كه طلحه و زبير انتقام خويش را گرفته‌اند كى مرا از آنها خلاص مىكند و اين آيه را خواند : « * ( ما أَصابَ من مُصِيبَةٍ في الأَرْضِ وَلا في أَنْفُسِكُمْ إِلَّا في كِتابٍ من قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى الله يَسِيرٌ 57 : 22 ) * [ 1 ] » يعنى : هر مصيبتى در زمين افتد يا بجانهاتان رسد پيش از آنكه خلقش كنيم در نامه اى بوده كه اين براى خدا آسان است . و چون به ذى قار رسيدند ، عثمان بن حنيف پيش وى آمد كه در صورتش مو نبود و چون على او را بديد به ياران خويش نگريست و گفت : « اين وقتى از پيش ما رفت پير بود و اينك كه پيش ما باز آمده جوان است . » گويد : و همچنان در ذى قار بماند كه در انتظار محمد و محمد بود . از سرنوشت قوم ربيعه و اينكه عبد القيس برون آمده و بر راه مانده‌اند خبر يافت و گفت :

--> [ 1 ] حديد 57 آيه 22